خوش اومدی عزیز خآله (:
سلـآمـ گوگولی من (:
خـآلع امـرو امتحـآن زبـآن داش از ذوق و شوق اومدن شومـا اصن نمیدونع چی نوش
فقد برگه رو سیـا کرد بیس دیقه ای نشست ُ اومت
بعد امتحـان بـآ دوسی هـآی خالع ( خآلـه زینب و زهـرآ ) رفدیمـ گـل فـروشی
واسـه مـآمـآنی چنتـآ شآخه گـل گرفدیمـ
بعدشمـ رفدیمـ بـآدکنک خریدیمـ بـرا شومـآ
سـآعت 11 _12 بوت ک اومدیمـ خونع تا شومـآ بیـآی قشنگ دل مـآ آب شد ! 
سـآعت 3 بـآلـآخـره زنگ آیفون ب صـدآ در اومت و مـا شیرجه ب سمت حیـآط
آرومـ تو کَـریــِر خوابیدع بودی ..
بـآبـآیی آوردتت بـالـآ مامـآنجونی هم واست اسفند دوت کرد ک دِتـری مـآ چش نخورع 
پدر جون ایه الکرسی خوند و تو گوشـِد اَذان گــُف
[این سومین بـار بوت ک واسد اذان میگفدن
چ حـآج خـآنومی بشی شـومـآ
]
غروبمـ مـامـآن جون شومـا ُ مـآمـآنی ُ بـُرد حَمـومـ 
تمیــــز شدی
پیش همع عـزیـز شدی 
![]()
( ببخشید ک عسکش اینطوریع خالع جون نمیدونی چقد خالتُ اذرت کردن ک ؛
دو دیقه نمیذاشتن بشینمـ ازت ی عسک بگیرمـ اینمـ همینطوری گرفدم اَز اولین حمـوم دخدری )

مـآمـآن جون انقد تو حمـوم مُشد و مـآلِت داد ک اومدی بیـرون شیرت ُ خوردی بیهوش شدی اصن 


خوش اومدی عزیز خآله (: 

